سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

نه غزه ، نه لبنان ، نه ایران!

یکشنبه 88/6/29 2:3 صبح| | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

دیروز جمعی از خواهران و برادران متجدد منور الفکرمان به این نتیجه رسیده بودند که دیگر وقت شعارهای قدیمی مانند بنی آدم اعضای یکدیگرند گذشته ، بایدافکار و عقاید کهنه را دور ریخت و به فکر شعار های جدیدتر و آپ تو دیت تر بود!(نه غزه نه لبنان ؛جانم فدا ایران !)

آن شعر ها و شعارها مال قدیم بوده امروزه باید برای ایثار و جان فشانی و حتی همدردی، اول حدود و ثغور و جغرافیای سیاسی و بعد احیانا رنگ پوست و نژاد مشخص شود !

 اصلا مگر آدم جانش را از سر راه آورده که تا اتفاقی افتاد خودش را برای این و آن به زحمت بیندازد باید حساب و کتاب و حد و مرزی مشخص کرد. آخر ارزش همه ی آدم ها که با هم برابر نیست ! بعضی ها خونشان رنگین تر است بعضی خونشان کمرنگ است و بعضی هم که اصلا خون ندارند!الکی که نیست !!حتی قوم بنی اسرائیل هم این را فهمیده اند !

 اما به هرحال این دسته از هموطنان ما هم بر اساس حوق شهروندی و آزادی بیان مطالباتی دارند که باید به آن ها احترام گذاشت و به حرفشان توجه کرد!

توصیه میشود حالا که اینقدر اصرار دارند جانشان را فدای ایران کنند از آنها میتوان سر مرز ها برای جلوگیری از ورود اشرار و قاچاقچیان و محافظت از کشور استفاده کرد

اما چون این دسته از هموطنان همانطور که رنگ خونشان با آدمهایی چون فهمیده و بابایی ، چمران ومتوسلیان و صارمی و... فرق میکند پوستشان نیز ظریفتر و لطیفتر است و حوصله و تاب کارهای سختی چون روی مین رفتن و زیر تانک رفتن و تکه پاره شدن و اینطور مرگ های خشن را ندارند و ممکن است با چند توپ وتشر و خدای نکرده چند تا سیلی، از همان دوتا شعار آپ تو دیتشان برگشته و به معذرت خواهی بیفتند و باز ایران بدون محافظ بماند توصیه اکید میشود این کارهای سخت دفاعی را به عهده ی همان گروه اول بگذارند و اجازه بدهند این خواهران وبرادران در نقاطی که آب و هوای لطیف تر و متعادل تری دارند ترجیحا در ویلاهای شمال کشور در سوئیت های اختصاصی  مجهز به سونا و جکوزی(1) و امکاناتی چون قلیان میوه و تنباکوی شسته شده با عسل (2)و...هست مستقر شده و همان طور کم کم بطور طبیعی جانشان فدای ایران شود. اینطوری میشود عمر طولانی تری کرد و جان بیشتری را جهت فدا کردن برای هموطنان ایرانی ذخیره نمود !!

پ.ن:

1-رجوع شود به سوئیت اختصاصی - اب درمانی حجاریان

2- رجوع شود به م.ع. ابطحی قلیان میوه و...


آلیس در سرزمین عجایب !!

شنبه 88/4/27 12:0 صبح| | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

آلیس : از کدوم راه باید برم ؟


گربه : کجا میخوای بری؟


آلیس : نمیدونم!


گربه : خب اگر نمیدونی کجا میخوای بری چه فرقی میکنه از کدوم راه بری؟


 آلیس در سرزمین عجایب



 


چند وقتی بود گیج و منگ شده بودم .

 

نه فکر کنید از دیدن بچه های سینمایی و نه  از دیدن جناب پریشان که موهایش تا نصف کمرش میرسید  و هر روز به شیوه ی جدیدی آن ها را می بست و بر اساس شایعاتی موهایش را رنگ کرده بود !

 و نه از دیدن لباس هایی که دقیقا معلوم نبود تی شرت است یا مانتو یا یک کیسه که دوتا سوراخ کرده باشندش  ...!

و نه از دیدن اینکه کسی با لباس های توی خانه اش بیاید دانشگاه !

 نه حتی از دیدن دختران کچل!

 نه از روزی که به  استاد جانمان- که انگشتر را توی «آن انگشتش میکرد» و زنجیر طلا به گردنش می انداخت- یک قران بعنوان یادگاری دادم .

  جلسه ی بعد رو به من کردند و گفتند  : «واقعا دستت درد نکنه؛ من خیلی ادم معتقدی هستم  و اتفاقا اون  روز هم رفته بودم امامزاده صالح وقتی هدیه ت رو باز کردم  ... خیلی خوشحال شدم .   ارزشمند ترین هدیه ای بود که توی عمرم گرفته بودم !!»

حتی از آن همکلاسی جان فشن م هم که موقع اذان دوستانش را جمع میکرد توی نماز خانه  که بروند نماز اول وقتشان را بخوانند و اگر نمازشان را یک رکعت درمیان و تند می خواندند که او را از سرشان  باز کنند می گفت:« شما به خدا چی میگید که اینقدر زود نمازتون تمام میشه؟» و دوستان میگفتند:« حرف خصوصیه کاریت نباشه ! »

از هیچ کدام از این ها نبود...

شاید از حرف آن دو دوستی(دانشجوی علوم حدیث !) بود که داشتند سر اینکه نانسی بهتر است یا حیفا با هم بحث میکردند !  وقتی با کمال تعجب نگاهشان کردم یکی شان  گفت : خب نانسی خوشکله دوستش دارم!!!!

تا به حال مضحک ترین حرف برایم این بوده که "چون فلانی خوشکل است دوستش دارم " بعد بیایی این را از دهان یک دانشجوی علوم حدیث بشنوی !

یا وقتی دیگر ی حدیث می آورد که پیامبربه دختران گفته اند که خود را از هیئت مردان در بیاورید !!  با این حدیث تمام صافکاری رنگ آمیزی ها در بیرون حلال می شود !

یا زمانی که یکی دیگرشان  گفت: به قول ساسی مانکن:« ...!» و وقتی گفتم ساسی مانکن دیگه کیه ؟ با چشمهای چهارتا شده گفت : تو سینما میخوانی و ... ساسی مانکن را نمیشناسی ؟ به کسی نگی زشته !

از همه بالاتر روزی بود که یک عده دختر چادری ریختند توی مترو، معلوم می شد  از یک جلسه ی سخنرانی بر میگردند بحثشان بالا گرفته بود نا خود آگاه داشتم می شنیدم، داشتند در مورد سبیل«!»صحبت میکردند. که یکی از آنها که خیلی هم  رویش را محکم گرفته بود رو به دوستش که صافکاری مختصری کرده بود کرد و گفت : زهرا بعد از این سخنرانی و حرف ها  حجت برتو تمام شده !!دیگه نباید ...

که دیگرنتوانستم خویشتن داری کنم و منفجر شدم از خنده !

داشتم فکر میکردم موضوع این سخنرانی چه چیزی باید بوده باشد !

حتما   آسیب شناسی" دختران و پدیده ی سیبیل "

.

.

 اینجا تهران است سرزمین عجایب !

پ.ن:

1. نه ساسی مانکن را می شناسم نه حیفا را نه نانسی را- نه فلان بازیگر فیلم های چیز(!)- را  ؛ نه حتی کمترین احساسی میکنم که نیازی هست اینجور افراد را آدم بشناسد ! هنوز هم خوشکلترین آدم برایم همان آقای بهجت است و بس حالا هرچی میخواهند بگویند؛ نشناختن اینها ننگ است نه - آن ها-

2.خیلی قبول ندارم  که بعضی می گویند همان سوسول ها خیلی بهترند ... آن ها هم خیلی چیزها میدانند که بهش عمل نمیکنند که اگر به هرچه می دانند عمل کنند خدا درهای حکمت را برویشان باز میکند...

3 .  یادمان نرود خدا به- نسبت  خروجی به ورودی -  نمره می دهد نه میزان خروجی !

4. مواظب باشیم توی سبیلمان گیر نکنیم  که دنیا را آب ببرد و ما را خواب!

 5 . آقا مگر خودت بیایی ...      

6. چند وقته خیلی خسته م انگار کسی با این غلتک هایی که اسفالت رو باهاش صاف میکنن چند بار از روم رد شده باشه ... التماس دعا... ببینم من این همه التماس میکنم کسی هم دعا میکنه ؟

 

دست خسته ی مرا ،مثل کودکی بگیر

                                       با خودت مرا ببر ،خسته ام ازین کویر!

 


پیوند‌ها