سفارش تبلیغ
صبا

حاج اقا جاتون حسابی خالی بود!

جمعه 85/9/10 11:55 عصر| | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مثلا اردوی قم جمکران بود ولی... ماشالله ...

از اولی که سوار اتوبوس شدیم... یا... میخوند یا اهنگ تکنو( از نوع مجازش)!!!!بود که اصلا هم محرک نبود ! اصلا....

هراز چند گاهی هم برای خالی نبودن عریضه شاید این جمعه بیاید شاید ... اقاسی رو می ذاشتن !!!

وقتهای دیگه هم تو اتوبوس از مناظر زیبای  سقف و پنجره ها وبیابانها ی اطراف استفاده  می کردیم و بعضی وقتها هم به بحث های سیاسی می پردازیدیم !  

روز اول گذشت... روز دوم ... دیدیم نه بابا اینجوری که نمیشه  با دو تا از بچه ها رفتیم گفتیم ببخشید با اینکه از نظر امکانات رفاهی خیلی خوب وبرنامه ریزی شده هست و هیچ کم وکسری دیده نمیشه (بعنوان هندوانه !) ولی بهتر نبود که یکم از نظر فرهنگی( )هم برنامه ریزی میشد؟

  مسئول اردو گفت شما نبودید گفتین نوارا رو عوض کنین ؟ گفتیم بله

 گفت: راستش من خودم یک جعبه نوار ه درد بخور اوردم منتها وقتی جو رو میبینم (منظور بعضی تریپ های خفن !) می گم شاید اینجوری بهتره ... که زده نشن بچه ها (!)

 ( اقای خامنه ای از قول یکی از دوستان  تعریف می کردن تو یکی از کشورهای اروپایی بودیم که متوجه  شدیم روی سردر یک کلیسا نوشته مراسم دنس(رقص مختلط...) امشب در این مکان برگزار میشود .رفتیم گفتیم: قضیه از چه قراره؟ تو کلیسا؟!!! دنس؟ !!!! دیدیم پدر روحانیشون میگه برای جذب جوانان به کلیسا این کار رو کردیم (!)عجب فکری ! 

 

 بگذریم ...

 

در اون لحظه  یاد حاج اقا ... افتادیم که چقدر ماهرانه همه(اعم از همه و ...) رو مبخ کوب حرفاشون میکردن  وعجب حرفایی !!

همین حاج اقایی که این پایین میبینید !

 

 

 وقت وقتش جوک میگفتن ،خاطره تعریف میکردن .داستان  می گفتن. فیلم میذاشتن... گاهی هم از اون سوالای خطر ناک( )!!می پرسیدن که ما رو تا مرزارتداد  میبردن .هی فکر میکردیم که.. خب راست میگن.... چرا؟...   بعد یهویی یه جواب توپ واسش میدادن ! کیف می کردیم  و البته بعضی وقت ها هم حسابی ما رو می ذاشتن سر کار!

 بعضی وقتا بدجوری اشک ادمو در میاوردن  شاید حتی با یه جمله ی کوچیک  با یه سوال! نمی خواست یه ساعت منبر برن ... هیچ وقت اون سوالی رو که تو چزابه ازمون پرسیدن و اون حرفی رو که گفتن یام نمیره  تا ته دل ادمو سوزوند !

 و بهترین جنبه ی قضیه  رو نگفتم  جایزه ... که من در گرفتن این یکی به شدت مهارت داشتم!  دوستام میگفتن: واسه ما هم بذار ... بچه پررو ...

یکی ازون جایزه ها... فکر میکنید چی بود ؟ یه سوال حاج اقا ازمون پرسید که من جواب دادم بعد حاج اقا میگه شما باید رانندگیتون خیلی خوب باشه !!!(حالا  چه سوالی بود بمانید در خماریش!)  اینم یه جا سویچی واسه ی سویچاتون وقتی ماشین دار شدید!!!  و ما هم اونو زدیم به کیفمون  بعنوان یادگاری ...  (تا وقتی ماشین دار بشیم ) روشم عکس حاج حسین خرازی رو داره... خالم دیده بود. میگه چشمم روشن این چیه فاطمه؟  میگم ای بابا ادم عکس دوستشم(!) نمی تونه نگه داره...عجب زمونه یی شده...

...اتوبوس یه کنار نگه داشت  وسط بیابون تا  یه ذره خستگی در کنیم و... وقتی سوار شدیم دیدیم حاج اقا با یه خار تو دستشون اومدن  تو بعد هم وسط اتوبوس ایستادن و شروع کردن به تعریف درباره خاره(اسم و خواص و...)  وجالب اینه که اونو ربط دادن به یک مساله اعتقادی!!! الان دقیقا یادم نیستش( پیریه وهزار درد بی درمون ولی خیلی جالب بود ... خاره گلهای کوچیک داشت. گفتن  این خوردنیه، ببینین چقدر شیرینه !!! بچه ها هم گرفتنش و به جونش افتادن که ببینن چه مزه ییه!  اینم که الان تو دستشونه نصف همونه...

هیچ وقت اون روز رو که قرار بود حاج اقا تو دوکوهه ازکاروانمون جدابشن یادم نمیره ... همه دعا می کردن  که جور نشه ... حداقل تا قم با همون باشن ...!!! 

 تو این مدت کلی متحول شده بودیم منو بگو که هر روز زیارت جامعه و عاشورا و..و.. می خوندم و.. با خودم  فکر می کردم امسال چه بچه مثبتی میشم!!! (عجب توهمی!)

اخرم دفترمونو دادیم حاج اقا برامون یه یادگاری بنویسند اینم از اون:

 

 

خلاصه که اون لحظه یاد حاج اقا افتادیم و گفتیم اقای (فلانی) می تونستید یک روحانی (مثل این حاج اقا)برامون بیارید . تو این مدت حیف وقتها بود که اینجوری هدر شد.

میگم وقتی جو رو میبینید سعی کنید عوضش کنید نه اینکه ..............همون!بگذریم از فعالیت های فرهنگی که ما سه تا ازون به بعدش به سفارش اقای( فلانی)  انجام دادیم .(( ))

 

 ولی کاش می بودید حاج اقا  جاتون حسابی خالی بود حسابی... اردوی بعدی منتظریم ها ... ما که سوادمون ته کشید!

 

نتیجه ی اخلاقی اینکه :

1. برای دعوت به کلیسا از مراسم دنس استفاده نکنیم !

2.جو زده نشیم جو رو در دست بگیریم .

 3. برای انجام یک تبلیغ مفید برای جوانان  یک عدد یا بیشتر روحانی باسواد ، خوش ذوق ، اهل طنز(البته به اندازه ) و پر حوصله و...مورد نیاز می باشد.

-------------------------------------------------------------------------------------------

1. فعلا نمی گم.

2.  دعا بفرمایید شدیدا.

3. راستی کی میدونه کدوم الاغه  که با شنیدن صداش نماز ادم باطل میشه ؟!

 

 

** . یا زهرا

 


نامه ی جامعه !

پنج شنبه 85/8/25 7:20 عصر| | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام

مامان میگه عجب پست سبک کوبیسمی زدی فاطمه!(پست قبلیه)

راستش این جمله رو تو سالن مدرسه مون کنار یک اینه بزرگ زدن هروقت ازون جا رد میشم و میبینمش بدجوری دلم میگیره  ...                  

شیعتی انی غریب......

.

........اگر به اندازه ای که برای پیدا کردن مرغ گمشده ی خود جستجو می کنید  به دنبال من میگشتید مرا می یافتید!............

.

. 

دیشب (داشت بارون میومد)دیدیم بابا با یه مجله ی خیس دستش اومد تو خونه که یه دفه صدای مامان خانوم بلند شد که واااای! فرشا!!! (نکه مامان وسواسی باشه... اصلا !) که بابا تا اخرش رو خوند.... میگه مطمئن باشید شستمش!!!!!      اره مجله رو!

نامه ی جامعه (ماه نامه ی جامعه الزهرا ) بود. مثل همیشه فقط این دفه خیس اب بود !

عجب ماهنامه ییه ولی... همه چی توش داره از مطالب دینی گرفته تا مورچه ها در بیابان چگونه راه خود را پیدا میکنند!!!!

 120 صفحه ی ناقابله ولی ماشالله مطلباش پدر مادر داره  ادم میخواد همشو بشینه یه باره بخونه  

یکی از مطالبش که جالب به نظرم اومد:(اینم واسه اینکه طولانی نباشه )

 

زندگی یک:

 

...ان قدر متواضع بود که هیچ گاه امام جماعت نشد ولی خود به هر طلبه ای اقتدا می کرد و گاه بی خبر پشت شاگردان خود به نماز می ایستاد...

....به کسی اجازه نمی داد دستش را ببوسند این مساله برای طلاب به مسابقه ای تبدیل شده بود  روزی یکی از طلاب موفق شد دست ایشان راببوسد و از اتاق خارج شود اما وقتی به اتاق بازگشت میرزا جواد اقا فرمودند «چون  تو دست مرا بوسیدی من هم کفش تورا بوسیدم »...

در خانه نیز الگوی مردم واهل علم قرار میگرفت با وجود کهولت سن وضعف بزرگ سالی بازهم کنار حوض مینشست وبا اب سرد لباشس را می شست گاه جارو به دست میگرفت و حیاط را از برگ های پاییزی تمیز میکرد . همسرش می گوید : انقدر به مساله ازار دیگران حساس بود که گویا خصوصیت بارز ایشان همین بود  یک شب اصلا به منزل نیامدند وما نگران حال ایشان شدیم اما صبح فهمیدیم چون دیروقت به منزل رسیدند برای اینکه با گشودن در کسی بیدار نشود تا صبح پشت در حیاط استراحت کردند .

... روزی برای خریدن سبزی بیرون  میروند سبزی فروش پس از لحظاتی میبیند میرزا جواد اقا سبزی را برگرداندند با خود فکر میکند شاید سبزی خراب بوده  اما میرزا جواد اقا میگوید  : دیدم مورچه ای روی سبزی راه میرود گفتم شاید خانه اش اینجا باشد لذا او را برگرداندم!!!!

 از زبان خودشان: روزی قرار بود خمپاره ای بزنم ، مجبور شدند به خاطر خمیدگی پشت چهار پایه ای اوردند  ومن روی ان قرار گرفتم  ویک نفر هم از پشت دو گوش مرا گرفت  ومن گلوله را در لوله ی ان انداختم !!!

(بابام میگه شنیدم  هر گلوله ای که میزرا جواد اقا میزدن همیشه به هدف میخورده)

 

 

 خلاصه که دیشبی فیل مامان حسابی یاد هندوستون کرده بود و مدام میگفت دلم برای جامعه الزهرا تنگ شده ...   

اینقدر گفت که منم  دلم اب افتاد!

 راستی امروز رفتم یه وبلاگ بدجوری ازین پسته خوشم اومد .

 خلاصه ومفید! پیشنهاد میکنم روزی چهار بار بخونیدش و(نمش)! ! !

 


امام صادق علیه السلام میفرمایند :
«
عمل خالص آنست که نخواهی کسی جز خداوند تو را بخاطر آن عمل تشویق کند و سپاسگزاری نماید »(2)

 

چه حس خوبی به ادم دست میده وقتی برای خدا مینویسه ؟نه؟ دعا کنید ما هم این طعم رو بچشیم!

فقط اگر دعا نکنین......... باشه!!!

 

 یازهرا

 


قربون دلت برم ...!

یکشنبه 85/8/21 3:31 عصر| | نظر

بسم رب المهدی

شیعتی انی غریب.........!!!

غریب!

........................

............................................................................................................

................................................................................

....................................................

....................................................................................................................

.............................................................................

....................................................................................................

...............................

.

.

.

.

 

         اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه

 همین !

 


چقدر حجاب؟!

سه شنبه 85/8/16 7:45 عصر| | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

بعضی ها می گن اخرش نفهمیدیم روبنده  خوبه یا بد ؟!

 

راستش خیلی ها نظر گذاشتن وبهم غر زدن که چقدر افراطی هستی ...این چه وضعیه.... امروز تصمیم گرفتم با مخالفان گفتمانی داشته باشم فردا نگن دختره مخالف ازادی بیانه نظر مخالفارو خصوصی میکنه ..ازین شایعات زیاده !!!

البته توی پست قبلیم توضیح دادم اما بعضی ها متوجه منظورم نشدن .

راستش حجاب یک حداقل داره  که حدود  ومرزش توی کتاب اسمانی مان اومده و فلسفه ش هم گفته شده ، اصلا حجاب برای اینه که یک امنیت برای زن و برای جامعه ایجاد بشه .

ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا  (به نیکی )شناخته شوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است(

 

حد اقل حجاب اینه که زن پوششی داشته باشه که تمام بدن به جز دستها تا مچ و صورت  رو بپوشونه  به صورتی که در قران اومده همون جلباب (پارچه ای بلند که کوتاه تر از چادر وبلند تر از روسری هست ) و رنگ ومدلش هم جلب توجه نامحرم نکنه ،طرز رفتار و حرف زدن هم باید معمولی و بدور ازظرافت ها و  شگرد های خاص زنانه(!) با شه .

 ..تا... کسایی که قلب مریض دارن به طمع نیفتند (احزاب :23) وکسی هم به اونا بی احترامی نکنه  همین!

 ------------------------------------------------------------------------------------------

حالا دیگه رنگ ومدل این پوشش چطور با شه ؟ کجا باید بیشتر بشه کجا کمتر؟ اینها ماده و تبصره هایی است که به عرف وفرهنگ مردم اون منطقه بستگی داره و به شرایط اون خانوم . ولی فتوی ها هم یه خورده کم وزیاد داره بهتره به فتوی مرجع تقلید خودتون مراجعه کنید .   

البته در درک شرایط وموقعیت ها  یه خورده ادم باید کله اش روبه کار بندازه ببینه  ایا الان در همون شرایط هست  یانه ؟!

 

مثلا من چند نمونه حجاب حداقلی وحداکثری را براتون میارم البته برداشت خودمه:ازچیزایی که تا به حال خوندم :

 

1 . ننه جونی که از سن ازدواجش گذشته و پاش لب گوره(ببخشید ننه جان) :اگه موهاش دیده شد زیاد بهش گیر ندید حجاب ازش برداشته شده (اگر ازون ننه جونایی نیست که هنوز تو حال وهوای جوونی(!) به سر می برند .)البته بهتره باز هم حجاب رو رعایت کنه.( نور؛60)

 

2 . دختر خانوم جوون خوش تیپ  : حجاب حد اکثری براش بهتره (طبق بند 4 عمل شود.)

 

3 .خانمی که می خواد بیخودی بره بازارو وجب کنه : اصلا بهتره تو خونه بشینه و بیرون نره! (حجاب حد اکثری)

 

4. خانمی که کار واجب داره میخواد بره  بازار : لباس مناسب بپوشه+ از لوازم نقاشی وصافکاری استفاده نکنه + نخنده+شوخی نکنه+ سر سنگین باشه  (اگر یه جایی هست که بهش گیر نمیدن و عادیه روبند بزنه راحت تر میتونه وسایلی رو که خریده دستش بگیره )

 

 

5. تومحیط کار طبق بند چهار عمل شود( البته معمولا روبند اینجور جاها مد نیست.)

                    

                                    

6. موقع خواستگاری : به رساله مرجع تقلیدتون مراجعه کنید اگر درست عمل بشه مشکلی پیش نمیاد و دیگه نظر بعضی مخالفا که میگن ممکنه دختر عوضی ! بهمون بدن پیش نمیاد ( مثل نظر علی اقا)

 

 

7 . موقع زیارت ورفتن به اماکن مقدسه که لا اقل خدا رو شکر اینجا دیگه بیشتریها رعایت میکنن  کاش بقیه جاها هم همینطور باشه...

8. برای عکس انداختن تو وبلاگ : حجاب حد اکثری + روبنده

 

در ضمن من که نگفتم روبند بزنین یا نزنین  که شما میگین افراط گر!

 داشتم از خاطراتم تعریف میکردم و اینکه  نظر واحساسم نسبت به این موضوع چیه؟(همون حس شخصیته که فوران میکنه ) اون چیز هایی هم که در مورد پشه بند و شکلک و اینجور چیزا گفتم فلسفه روبند نبود بلکه گفتم از خواص روبنده یعنی  اگر هم یک دخترطبق سن وسالش شیطنتش گل کرد  دیگه جلب توجه نامحرم نمیکنه البته ازین کارا شما نکنین ها! ما هم ازین به بعد ... چشم...

از پشت روبند هم همه جارو نگاه کنین ولی به نامحرما نه !چون قانون اسلامه ، نگاه هم حدود داره ...!

 در ضمن اقای پرسا از ایه تحریم گفته بودند که انشالله جوابتونو گرفته باشین.

البته یک نظر دیگه هم داشتیم که گفته بودن چراتعریف خودتون کردید؟ چرا به خودتون میگین گلدختر؟! میگم خودمون تعریف نکنیم کی تعریف کنه؟!

 

ودر اخر، برخی اصناف مثل طلافروش _میوه فروش _پارچه فروش _ بوتیکی_بابای مدرسه و... جزو محارم به حساب نمیان . توجه شود !

 حتی پزشکا محرم نیستند!!!اونی که گفتند وقتیه که پزشک زن نیست شما هم از درد و بیماری داری میمیری!!! مجبوری ! با حفظ شرایط (طبق احکام )اشکالی نداره .

 

دو تا نکته ی کوچولو :

1 از همه عزیزانی که با نظرای خوبشون مارو راهنمایی کردن واقعا متشکریم تا جایی که تونستم به وبلاگای همتون سرزدم اما در حالت اف خوندم  ...ببخشید یه ذره وقتم هم کمه اگرنظر نذاشتم  به بزرگی خود عفو بفر مایید. خلاصه تو وبلاگ ما در راه خدا نظر بدین چون امیدی به خلق خدا نیست!؟ البته ببخشید ها وقتی مدرسه ها تموم شد از خجالت همتون در میام !

2. ظهری ادرس  یه وبلاگ برام اف گذاشته شده بودند  که به نظرم جالب اومد خواستید سر بزنین 

 یا زهرا  التماس دعا


دوتا گلدختر !

دوشنبه 85/8/8 8:37 عصر| | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اولین باری بود که با دوستای اینتر نتیم قرار میذاشتم خیلی ذوق داشتم ...

صحن جامع بودیم هی ما اس ام اس بزن هی ایشون (مامان همش تو خونه میگفت( در حالی که دستش را به چانه اش میکشید) نری ببینی یه گل دختر (!)اونجا واستاده ...منم می خندیدم می گفتم نه مامان جان مطمئنم ...گل دختره !!! ...)

خلاصه اس ام اس زدیم که هر جا هستی خودتو برسون باب الجواد  تا اون موقع همش فکر میکردم این گلدختره چه شکلیه چه جوریه ؟

 یهو دیدم یه خانوم روبندی (به قول گلدختر:روبنده) داره میاد طرف ما شصتم خبر دار شد که خودشه ....پریدم جلو وسلام و.... (خیالم راحت شده بود که گلدختر ریش نداره!!!!)

اما هرچی فکرکردم چجوری روبوسی کنم فکرم به جایی قد نداد و بی خیال شدم . 

کلی با هم صحبت کردیم و کلی هم سر بنده خدا رو خوردم میگفت چقدر شخصیتت مثل وبلاگته ... ...چجوریه؟

 یه ذره هم غیبت وبلاگی کردیم راضی باشین فقط یه ذره بود...

کلی با هم شیش شدیم وای چه بچه ی ی بود ...به قول خودش یه خط دعای کمیل می خوندیم یه خط میخندیدیم!!!!!!

کلی چیز ازش یاد گرفتم...

خداحافظی که کردیم تازه فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده

گفته بود وقتی رفتم بخونش ...دفترچمو باز کردم یه متن قشنگ برام نوشته بود که بهتون نمی گم .....تو خماریش بمونین ...

فقط اخرش امضا زده بود اپسیلون یعنی چی؟ یعنی کوچکترین ذره یه چیزایی تو مایه های الاحقر  ( که روحانی های قدیم پایین امضا هاشون مینوشتن )

 واما.... اخوندهای جدید شدن کلرجی من پایین امضاها شده اپسیلون ! اینم از اخوندهای قرن بیستمی ... وقتی ما اخوند بشیم چی میشه ...

حالا بی خیالش ذهنتونو مشغول نکنید ... یه چیزی میشیم دیگه ...

....

وقتی برگشتیم خونه داشتم عکسارو به زن داییم (اون یکی زن داییم) نشون میدادم می گفتم این گلدختره این منم این منم این گلدختره  زن داییم خندش گرفته بود مبگه اول بگو ببینم این دوتا چه فرقی با هم دارن؟! 

حالا این منم این گلدختره (فرقم مال کچلاس !)

 

و اما روبنده (یا همون روبند خودمون)

ظهری دیدم گلدختر جون زودتر از ما خاطراتشو زده یه چیزایی در زمینه روبند نوشته بود و یه تعداد نظر هم داشت وقتی خوندم دیدم بعضیا گفته بودن چیز افراطی هست و...

من هم اولا این جور فکری میکردم فکر میکردم  یه جوریه...اصلا لازم نیست یه زن اینقدر خودشو بپوشونه هرچی اسلام گفته همونقدر بسه دیگه...

 اما یه بار که رفته بودیم قم این خانوم روبندیارو دیدم مورمورم اومد یه بار روبند بزنم  دفه ی دیگه که مامان رفته بود واسه امتحانا بهش گفتم یه دونه روبند و یه دونه ازون چادر عربی باکلاسا !برام بگیر . خلاصه مامان خانوم اومد و روبند رو هم برامون خرید حالا مونده بودم کجا بپوشمش  جو خونوادمون که... همسایه هامون هم....  تازه جلو بابا م هم خجالت میکشیدم روبند بزنم ولی همیشه تو کیفم بود ..نمی دونم چرا؟؟؟

(یادمه ملیحه  دوستم تعریف میکرد  یه دفه  می خواستیم بریم راهپیمایی روبند زده بودم همسایمون منو دید بهم گفت امروز که هوا الوده نیست!!!!)

... تا اینکه یه روز که با سمیه رفته بودیم بیرون روبندو در اوردم میگم می خوام روبند بزنم(ببینم چجوریه ؟) وقتی زدم تازه فهمیدم چه کیفی داره این روبند... به قول گلدختر زیرش هرکاری میخواستی میتونستی بکنی حتی میتونستی برای اون کسی که اعصابتو خورد کرده ادا در بیاری وطرف هم نبینت !!! (چه چیزی حالا...) می تونستی بخندی حرف بزنی بدون اینکه بگن چه دختر سبکیه ... از گرفتن چادر هم راحت بودی... تازه تو فکه هم پشه بندمون شده بود !!!و چقدر این بچه ها حسودیشون میشد!!!

اولا فقط تو قم و تو حرم روبند میزدم اما کم کم  بعضی جاهای دیگه هم هم.مامان بهم میگفت فاطمه تو روبند نزن هرکی مارو ببینه میگه این مامانه از دخترش یاد نمیگیره ... زشته برای من!  میگم نه مامان جون شما پیرین حجاب ازتون برداشته شده... مامان میگفت: عمت پیره ...

 حالا اصل قضیه روبند:

 اگر یه نفر زیبایی ظاهریش جوریه که بطور عادی جلب توجه میکنه یا اینکه میدونه کسی بدجور نگاش میکنه خب اون که باید چهرش رو بپوشونه ...

 اما کسی که زیباییش عادیه  مثل بقیه ...و جایی هم نیست که بدجور نگاش کنن خب حجاب رو در حد عادی داشته باشه بسه ...

اما روبند یه چیز دیگس ...

 واقعا خیلی کیف داره به امتحانش میرزه ...

----------------------------------------------------------------------------------------------

1. میگم آخوند نشده اخوند شدیم ها..!!

2. اگر وقت کردم سرم رو بخارونم در اولویت بعدی  میخوام یه تغییراتی تو وبلاگ بدم  (هر روز 20 تا امتحان داریم نمی دونم این معلما هنوز درس نداده اینهمه امتحان از کجا در میارن!)

------------------------------------------------------------------------------------------------

اینجا به سوالات عزیزانی که انتقاد داشتن جواب دادم .... 

 


خدایاااااااااااااااااااااااااااااااا من صبحانه نمی خوام!

سه شنبه 85/8/2 12:19 عصر| | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

مثل اینکه دیر رسیدم هرچی  می خواستم بگم شما ها کاملترشو گفتین ولی حیفم اومد حداقل یک تبریک خشک وخالی نگم.

 

عید سعید فطر بر همه وبلاگ نویسا و وبلاگ خونای عزیز مبارک باد

 

 واقعا اگر ماه رمضون با عید تموم نمیشد من یکی که نمی تونستم تحمل کنم امروز از نماز که برگشتیم مامان با کلی سلیقه سفره صبحانه چیند و مارو صدا زد که بیان صبحانه........

 گریم گرفته بود میگم من صبحانه نمی خوام سحری میخوام اونم با صدای دعای سحر با اون سخنرانی های اقای نقویان با ... خدا....

 خدایاااااااااااااااااااااااااااااااا  من صبحانه نمی خوام!


خدایا اد لیستی های مرا ببخش و بیامرز!!!!

پنج شنبه 85/7/27 4:40 عصر| | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

چند شب پیش که رفته بودیم مراسم شب قدر موقع قران به سر مداحه گفت حالا موقع استجابت دعاست و هرچی می خوان از خدا الان بگین...

 منم همین جوری داشتم دعا میکردم  یاد دیروز افتادم که خیلیا برام اف گذاشته بودن و التماس دعا داشتن  دستامو بردم بالا و بعد از اینکه برای بعضیا که سفارش کرده بودن خصوصی دعا کردم گفتم خدایا تمام اد لیستی ها و لینکهای ما را ببخش وبیامرز و هر دعایی دارن اگر به صلاحشونه مستجاب کن ... که یهو خندم گرفت گفتم عجب دعایی بود ها...

چه دنیایی شده  التماس دعا هم شده اینترنتی  !!! از اون سر دنیا ...

یادمه یه بار بابا حاجی تعریف میکردن :« اون سالا که ما بچه بودیم یه روحانی اومده بود روستامون و تو منبرش  گفته بود : زمانی خواهد رسید که شما تو خونه خودتون نشسته باشین و بتونین  یه نفر که امریکا زندگی میکنه رو ببینید و چقدر هم ما پشت سر این بنده خدا حرف زدیم و (مسخرش کردیم که این چه حرفیه  ...؟!)»

میگم این علمم عجب سریع پیشرفت میکنه!!!

البته ما هنوز کجای کاریم .... تا ثریا هم راه داره !!!

 

قضیه همون 28 حرف و 2 حرفشو میگم ...

همین امروز فرداست که اعلام میکنن یک گروه اخوند برای تبلیغ به مریخ اعزام شدند !!!

حالا به من بخندین.... بعدا بهتون میگم!!!!

 

 

...

40 تا مومن!!!

سه شنبه 85/7/18 1:20 صبح| | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

چند روز پیش مامان و بابا و بچه ها رفتن  سر راه خاله خانوم و من هم برای اینکه از درسا عقب نمونم چند روزی رفتم خوابگاه موندم...

سحر که شد رفتیم سحری خوردیم و قتی برگشتم دیدم هرکسی یه جا ولویه یکی داره فال حافظ میگیره یکی چرت میزنه  یه عده دارن با هم حرف میزنن و.... تا زود اذون بشه و نماز صبحشونو بخونن منم به دوستم میگم تا اون موقع بیا یه نماز شبی بخونیم حیفه ... دوستم میگه من که یاد ندارم ومن هم برای اینکه خیلی تابلو نشم هیچی نگفتم و رفتم یک کنار که نماز بخونم  ولی همش فکر میکردم چجوری به بچه ها بگم ؟ یه دفعه یاد رو حانی جدیدمون که از قم اومده بود افتادم خیلی جالب حرف میزد

یه عالمه داستان برامون تعریف میکردجالب بود یه بار سر کلاس ما شروع کردن در مورد یه مساله صحبت کردن و داستان گفتن و... همه هم داشتن به شدت گوش می کردن این اقا هم هی داستان  گفت و باز یه چیزی یادش اومد در مورد اون هم یه داستان و قضیه تعریف کرد وقتی تموم شد میگه راستی بحث درمورد چی بود؟ همه زدن زیر خنده ...

میگفت من خودمم رشته ریاضی درس میخوندم  اون زمان فکر میکردم ما مخ های مدرسه ایم و دیگه خیلی ای ولیم و خلاصه خیلی ادعامون میشد  (به بقیه کلاسا نگین ها ) میگفت در برابر این ادعاهه ما یه مسئولیت سنگین هم به عهده داریم خیلی سنگین ...

 برامون چند تا معادله برای زندگی گفت  میگفت  خدا برای هر کاری یه معادله گذاشته که اگر درست انجامش بدیم  جواب درست  به دست میاد چند تا مثال برامون زد برای هر کاری  که فکرشو میکردیم !

  یه بار یکی از بچه ها از شون پرسید ببخشید چه جوری امر به معروف کنیم که تاثیر داشته باشه  اول کلی توضیح داد اخرم گفت اگر باز هم اون نفر مقاومت و لجبازی کرد باید بذاریم  که مثل نسرین خودش سرش به سنگ بخوره بعضیا لازمه خودشون یه چیزو تجربه کنن.

حرف از حق الناس شد اقا ازین حدیث متحولی ها گفت همه یاد حق الناسشون افتاده بودن یکی میگه ببخشید حاج اقا اگه حق یکی به گردنمون افتاده باشه ونتونیم گیرش بیاریم  چی کار کنیم؟حاج اقا میگه خب پیش میاد اینجور مسائل تازه خودم یادم میاد اون سالا که بچه بودیم  یه بار از کنار یه میوه فروشی سر کوچمون رد می شدم دیدم ازین گرجه سبزای تپل اورده بود بد جوری چشمک میزد ما هم از بچگی رفتیم دوتا برداشتیم یه کنارخوردیم حالا هم نمی دونم اون میوه فروشه کجاست که برم پولشو بدم ....بعدشم گفت که باید چی کار کنیم

 یه طرز حرف زدن جالبی داشت بچه ها تعجب کرده بودن شایدچون تا حالا هر اخوندی که دیده بودن از شکیات نماز و پا کی نجسی براشون گفته بود عادت کرده بودن  فکر می کردن اخوندا فقط برای همین حرفان!!! شایدم فکر میکردن اخوندا از مریخ اومدن اصلا جالب بود که اخوندی هم فیلم میبینه !!! چیزی نمونده بود که بگن مگه اخوندا غذا هم می خورن!

خلاصه که اون لحظه ما یاد این اقای اخوندمون افتادیم  که اتفاقا شبها برای نماز جماعت میامدن  خوابگاه و بعد از نماز هم یه صحبت کوچولو داشتن گفتم میریم میگیم که  یه ذره از فضائل نماز شب و چگونگی خوندش  و اینجور چیزا برای بچه ها بگن و گفتیم.... بعد نماز هم اقا شروع کردن به حرف زدن و.... فرداش سحر که شد با دوستم سحریمونو خوردیم اومدیم تو اتاق با یه صحنه جالب وعجیب رو به رو شدیم !

 دیدیم همه بچه ها واستادن و دارن نماز شب می خونن همه!  لای تخت ها و گوشه های اتاق پر بود گفتم شاید هنوز خوابم ! دیدم نه ...

(بابا ....تاثیر!)

کم کم بچه ها 10 رکعتشونو که خوندن شروع کردن که حالا 40 تا مومن از کجا گیر بیاریم یکی میگفت من که مامان و بابا و علیمونو و دایی و زن دایی و اون دایی دیگه و.. ****. یکی ازون اخر میگه که نه اول باید از این اخوندای معروف شروع کنیم مثل اقای بهجت و سیستانی واقای خامنه ای و... ****یکی از انسانی ها می گفت: فردوسی و سعدی و خاقانی و حافظ  ومولوی...چطوره؟ **** یکی میگه :سران مملکت اقای  احمدی نژاد اقای شاهرودی اون وزیر بهداشته ....*****یکی ازون عقب داد زد فقط سید حسن نصر الله  ماشالله حزب الله ****یکی برداشت به شوخی میگه اگه من بخوام برای برادرا(از نوع دینی!!)م تنها دعا کنم 40 تا کمم هست ****یکی میگه راستی میشه برای نیوتون وانیشتین هم دعا کنیم؟!

و....

من که تو نماز همش به حرفای اینا گوش میکردم و بعضی وقتا نمی تونستم جلوی خندمو بگیرم....

 همینجوری اینا در حال بحث بودن که اذان رو گفتن ....

انشالله قبول باشه این نماز شب بچه ها

...و چه دلهای پاکی!  با یه صحبت شاید 5 دقیقه ای !

 کی مسئوله ..؟


پیوند‌ها