![]() | ![]() |
بسم الله الرحمن الرحیم سلام

وغیره جان ها!!
مرا در غم خود شریک بدانید...
البته چون ما اصولا عاشق تحصیل و علم و اینا هستیم این عید از بهترین عیدهای زندگیمان خواهد بود...!
چشم دشمنان اسلام کوووور!
همه باهم هنگام تحویل سال بعد از دعای فرج ....:
خدایا !
همه ی کنکوری هارا شفای عاجل ...
نه!
ببخشید ...
چیز ...
کنکور قبولشان کن !
در یک دانشگاه پدر مادر دار...
در یک رشته ی پدر مادر دار ... !
الهی امین..! 
پی نوشت :
بهار منتظر است...!
*
عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم!
*
هان ای عزیز فصل جوانی بهوش باش
در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خواب...
*
یعنی واقعا یک سال دیگه هم تموم شد...؟!
*
تو که اهسته میخوانی قنوت گریه هایت را
میان ربنای سبز دستانت دعایم کن...
*
خلاصه!دعا فراموش نشه ... دعا کنین کنکور با عمل قبول بشیم ...! که بعد زنبور بی عسل نشیم!
همون!
نمیدونم چی شد ییهو دلم هوای جمکران کرد ...
ببوسم خاک پاک جمکران را ...
یا علی(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دیروز بعد از سه هفته مامان خانوم از سوئد برگشتن (به خاطر :سیرو فی الارض و بسیار سفر باید تا پخته شود خامی ...و دیدن خاله خانوم اینا!)(زهره میگه شما مادر و دختر اگر این زبونو نداشتین میخواستین چیکار کنین!!!!)
از دیروزه هرکی مامان خانومو میبینه میگه سلااام حاج خانومم زیارتا قبول !!! یاد ما کردین؟!!!
مامان خانومم فورا میگه فکر کردین من اونور اب نمیتونم زیارتگاه پیدا کنم؟
اتفاقا یک زیارتگاهم رفتیم!!!
زیارتگاه سن پترو!در واتیکان(به قول مامان قمِ رم!) مامان میگه اول که وارد شدیم علی اقا (شوهر خالم)به شوخی دستشو مثل مسیحیا گرفت میگه حاج خانوم بیان دعا بخونیم
یا مریم مقدس! بعدشم نشستیم یه فاتحه خوندیمو اومدیم بیرون حیف که نذاشتن عکس بگیریم!
پترس یکی از یاران حضرت عیسی(ع) و جانشین بر حق ایشون بوده که اسم اصلیش شمعون بوده و حضرت عیسی لقب پترس رو میذاره براش ... ایشون جد مادری امام زمانم هستن که به دست نرون شهید میشن! قضیه جناب سن پترو یه جورایی شبیه قضیه امام علی (ع)و خلافت و...ایناس...زندگی پولس رو بخونین مطلب بیشتر دستتون میاد... الانم بیشتر منابع مسیحیت از جناب پولس هست نه سن پترس ....مطالبی مثل الوهیت عیسی (ع) یا رهبانیت در دین مسیح ...خواستین بعدا بیشتر صحبت میکنیم !
اینم یکی از فواید اخوند بودن!
خاطرات مامان خانوم که برای من خیلی جالب بود حالا شاید ایشالله انداختمش!
از قرار معلوم گرمای وجودی مامان خانوم به حدی بوده که تا ازین جا رفتن اینجا یخ بندون شده و انگار سوئد و فنلاند که تو قطبه به طرز عجیبی گرم شده !و حتی شب کریسمس 4 پنج سانت بیشتر برف نیومده! حال میکنین اصلا !


بسم الله الرحمن الرحیم
دیشب و پریشب که امده بود مسجد دستش سبز بود امشب هم .
پرسیدم حاج اقا چرا دستتون سبزه؟
لبخند همیشگی اش به خنده تبدیل شد و گفت :خانمم یه عالمه سبزی خریده گفتم بذار باشه خودم پاک کنم خودم هم خردش میکنم !الان سه روزه که مشغولم!
گفتم حاج اقا شما هم؟
گفت مردی که تو خونه زن ذلیل نباشه که مرد نیست!
گفته باشم هرکی خاطرات حاج اقا اسکندری رو نخونه یا شب میمیره یا روز !خود دانید!
اینم از بچه داری ما!( فقط اگه مامان خانوم بفهمه!)
بسم الله الرحمن الرحیم
خانه کوچیک، پایین شهر ،خانه 700 متری بالا شهر، .....ازین حرفا !
یه کرسی تو اتاق ،هتل 5ستاره.... ازین حرفا!
یک سفره ساده ،ابگوشت دیزی .... مرصع پلو ،جوجه ،قورمه سبزی ....چند نوع دسر .....ازین حرفا!
رئیس جمهوران روزها ،....مسئولین چند رده پایین ترحالا..... ازین حرفا!
مجالس ساده ،عروسیهای انچنانی..... ازین حرفا!
حلقه چند ملیونی... ازین حرفا !
رجایی و...و..و... ازین حرفا !
دیروز ، امروز، تغییر ارزشها .....ازین حرفا !

من چی گفتم ؟ شما فهمیدین خداییش ؟
من که قاطی کردم ، عروسی یکی از اقازاده ها! (..)... برنامه تلوزیونی زندگی شهید رجایی، ازین حرفااااااااااااااااااا!!!!!
البته شیطونه را حواسمون باشه ما هم شاید مستثنی نباشیم ازین حرفا ..!
حالا می فهمم اقا انگشتر خودشون رو برای حلقه دامادی پسرشون دادن ..بزرک بوده دادن کوچیک کردن اندازش بشه یعنی چی؟! حالا میفهمم (شیخ بهلول درباره اقا میگن شاید من به زهد مشهور باشم اما اقای خامنه ای از من زاهد ترند چون من چیزی ندارم و زهد می ورزم اما اقای خامنه ای با ان همه چیز که در اختیار دارند نسبت به مال دنیا بی تفاوتند )یعنی چه ! ازین حرفا...!
پی نوشت :
داخل پرانتز:حالا بعضی میگن دارندگی و برازندگی ، خب حلالش شاید اشکال نداشته باشه اما هم نشینی و هم دردی مسئولین با مردم محروم باعث میشه بیشتر درکشون کنن و بهتر برنامه ریزی کنن ازین حرفا ..!
یک پست این وسط جاموند ،بعدا ...ازون حرفا
برای ما دعا کنید ....
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمه الله !
عرض شود که دلمان خیلی تنگ شده بود برایتان قد یه مورچه !
اول بگم که ما هم رفتیم قم امتحان طلبگی دادیم ...تا خدا چی بخواد !
مایی که تو ولایت خودمون تا سر کوچه میخواستیم بریم زنگ میزدم تاکسی تلفنی تو این مدت پای پیاده کل قم را با دوست جانمان گشتیم !
ولی خداییش عجب جایی بود خوشم امد ...الان هرکی از من ادرس بخواد تو قم در خدمتم ...سالاریه باید واحدای بلوار امین رو سوار بشی...!واحدای حرمم ..
.سرپل راهنمایی ! ...زنبیل اباد ... صفاشهر !! ازون طرف یکم!!! پیاده روی داره ...مستقیم !دست چپ!
کناریمون دانشگاه امام صادق حقوق میخوند اون طرفی دانشجوی رایانه بود یکی دیگه ژنتیک میخوند اون یکی دندون پزشک بود.یکی لیسانس روانشناسی.. (همسایه های خوابگاهی مون)...همه اومده بودن برای جامعه الزهرا ماشالله... ادم کیف میکرد! حالا هی بابا میگه میخوای بری حوزه چی کار حوزه واسه پیراس! کاش بابارم با خودم میاوردم!
دم در جامعه الزهرا صحنه های جالبی میدیدیم... یه طلبه با یه ساک بچه رو شونش و یه نی نی کوچولو بغلش فکر کنم منتظر خانومش بود عجب صحنه ی رمانتیکی ...موبایلو برداشتم رفتم عکس گرفتم با اینکه به طور بسیار مخفیانه ای بود نمیدونم چی شد یهو همه برگشتن طرف من! ما هم زدیم به کوچه علی چپ !
هرچی پول اورده بودم دادم کتاب خریدم یه ساک کتاب ! اخر کاری واسه پول برگشتمون مونده بودیم !به طاهره میگم اصلا بیا همین جا بمونیم!
ماشالله تو قم مگه کافی نت پیدا میشه کل قم رو گشتم ! بعد سه ساعت گشتن رفتم کافی نت غدیر (تبلیغ !!) میگم دو حالت داره یا مردم قم تو اینترنت نمیرن یا همشون کامپیوتر دارن تو خونشون یا یه حالت سومی داره ! 
با یه خانومه یی رفیق شدیم میگفت وقتی میام اینجا شما ها رو مبینم دلم باز میشه ...(دیگه چی کار کنیم!)میگفت یه دختر داشتم با ایمان با حجاب .... رفت دانشگاه ادیان و عرفان ...حالا ... !... عقایدش صد درجه عوض شده هیچی رو قبول نداره داره صوفی میشه معلوم نیست این استادا چی تو کلشون میکنن میگفت صبحا که ازخواب بیدار میشیم داخل خونمون یه عالمه کتاب ریختن کتابای منحرف کننده !تبلیغ ادیان مختلف و کلاسای عرفان و...به پلیس گفتیم، گفته بابا ازینا که خیلی هست!!نمیشه جمعش کرد!!! فکر کنم شمال تهران مینشستن !خیلی دلم سوخت ...داشت گریه میکرد .!!!
اخوندها بخوانند! *********************************************************************************
اسمش توجهمو جلب کرد ! اخوند باید روحانی باشد!
مجموعه سخنان اقای خامنه ای برای طلبه ها
ما روحانیون باید خالصانه و مخلصانه و متواضعانه تلاش کنیم ،تا این نظام جلو برود نباید منتظر باشیم که ما چون عمامه ای و
آخوندیم هرجا هستیم درها روی ما باز شود ما نباید از این نظام توقع داشته باشیم . این نظام از ما توقع دارد ....
محبوبیت روحانیت در تجمل و اشرافیگری او نیست در سادگی و بی پیرایگی اوست تجمل و اشرافیگری رو حانیون برایشان مضر است .الوده شدن به برخی از پیرایه ها و ظواهری که در زندگی معمولی مردم عادی است، برای روحانیون مضر است.
جوانی طلبه، جوانی نجیبی است . (اقا خجالتمون ندید دیگه !!) نو اوری جوان ، گستاخی جوان ،ابتکار جوان بسیاری از قیود را نپذیرفتن_که در روحیه جوان هست_ در روحیه طلبه هست... اما قید دین و پایبندی به ضوابط که در طلبه هست ان روحیات قبلی را تکمیل میکند... .
برادران عزیز(و یحتمل خواهران محترم!)از خودمان باید شروع کنیم مردم به عمل ما نگاه میکنند .
...هرکسی هم که در دستگاه حوزه علمیه از سیاست اجتناب می کند نباید این را ارزش بداند!... چطور ممکن است که شما مدافع قلعه ای باشید _اسمتان این است که مدافع و پاسبان این قلعه اید _اما به اتاقی رفته باشید و در را به روی خود بسته باشید و ندانید که پشت دیوار قلعه چه میگذرد !
...یعنی مثلا چه کسی سرکار امده می خواهد چه کار کند در دنیا چه خبر است موضع جمهوری اسلامی ایران در مقابل فلان حادثه ی جهانی چیست بگردید جواب اینها را پیدا کنید و رویشان فکر کنید.
اگاهی سیاسی غیر سیاست بازی و سیاست کاری است .
امروز رهبری روحانیت به این است که بگوید« برویم» نگوید« بروید»!
حوزه باید کتاب و متدین و فکر و حرف تازه تولید کند ...شما به جلو بروید خدا به شما حرف جدید خواهد داد .
حوزه های علمیه وقتی خوب حرکت بکنند ،در خلال کارهای رشته تبلیغ بخشی را هم برای رشد ذوقها و سلایق هنری می گذارند ....(مثلا فیلم سازی؟)
بابا پول دادم نمیخوام که مجانی همشو واسه شما بنویسم خودتون برید بخرید بخونید!!
1. * یه بار یه تعداد مارو میبردن یه جا یه مارمولک خودشو قاطی اونا میکنه میگه ببخشید میشه بپرسم ما مارا رو کجا میبرن؟ (بدون شرح!!!) 
2. من قم میخوام!
3. راستی تهرانم رفتیم خونه دایی جان فریبرزشونم دیدیم ! البته سه قلو ها گیر داده بودن بیا فریبرزمونو ببین اگر نه که ما اصولا خیلی بچه مثبتیم !
یه عکسم ازش انداختم این پایینه !
البته دست چپیه فریبرزه !

4. یه پیشنهاد کوچولو به مسئولین جامعه الزهرا شنیدم ظرفیت قبولی هاتون خیلی کمه می خواستم بگم فقط درصد قبولی رو یه ذره بالاتر ببرید اخه یه جوونی که این همه راه میاد اینجا با این شور و شوق میتونه سرمایه عظیمی باشه ... فکرشو بکنید اگر همین منی که از راه دور پاشدم اومدم قم قبول نشم بعد سرخورده بشم دو روز دیگه بیفتم معتاد بشم
!کی میخواد جواب بده؟حیفم نیست!نه خداییش؟
5. به طلبه های جامعه الزهرا میگن مرفهین بی درد همچین بی راهم نمیگن ها!
6.تو این سفر با یه اقا و خانوم پاریسی هم دوست شدیم .یادمه یه بار یکی گفت ببخشید من به لهجه انگلیسی تسلط ندارم !میخواستم بگم تو میفهمی انگلیسی ولی مشکل اینه که ما انگلیسی صحبت نمیکنیم! هیچ وقت یادم نمیره داشتم به یه عراقیه دوستمو معرفی میکردم گفتم : شی ایز مای صدیقتی! تازه فهمیدم چه سوتی بزرگی دادم! بنده خدا خندش گرفته بود میگفت :اوکی! ....گفتم :همون!
7. دعا یادتون نره ها من اگر قبول نشم دچار یاس فلسفی میشم ! جای دوری نمیره !
8. خدارو چه دیدی یه وقت دیدی ما هم بچه مثبت شدیم!

یا ابا صالح ادرکنی... جمکران جای شما خالی بود...
و بهترین توشه ی سفرم!

و....
و...
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
ساعت 12 شبه .. همه خوابن ! صدای اون حاج اقا هه میاد..:(.... صفت کان ... ظرف و الی ذالک اسلوب...الاسلوب و... العلم المعانی ...!) سی دی من بالای سر مامان خانوم روشنه وایشون هم دارن به شدت درس میخونن !!!(به این حالت!
)... بالای سرشون هم یه کاغذ زده شده :بسمه تعالی ... اگر روزی 7 ساعت بخونم ...تا بیست و چهارم سی دی هام تموم میشه می مونه این کتابا... دو ساعت ... روزی ... بعبارتی...و... 
توکلت علی الله
دیروز مامان میگه برای اولین باره یه درسو نمی فهمم !
چی؟
منطق .اخه ما تجربی بودیم و تو دوره دبیرستان هم منطق نداشتیم!!!
خب می خواین من براتون توضیح بدم؟!
این روزا رستوران کنار خونمون هم حسابی کارش گرفته !! نهار... شام... جیب... بابا... و الی اخر!
البته دیشب شام همه مهمون من بودن : سیب زمینی اب پز با سس فلفل!!!
(عجب غذایی میشه !! خودم که نخوردم!!!
) چرا اونجوری نگا می کنین...؟ من خیلی هم کدبانو هستم ...قرار بود سیب زمینیها کوکو بشه که به یک سری از دلایل از جمله فیلم!! نشد که بشه!
امشب هم مهمون بابا بودیم همون غذای همیشگی بابا نشان!!
محمد هم الان طبق معمول رو روز نامه ها خوابش برده میگم خجالت بکش بچه به این سن و سال مگه روز نامه می خونه...!! (نه سالشه!)
الان ظرفاهم تو ظرفشور اتنظار مارو میکشن!هنوز کلی حسابان و هندسه هم دارم باید بنویسم!
اینجور که بوش میاد یه هفته دیگه مامان امتحان داره !!!این مامانم به خودم رفته
...(شایدم من به مامانم رفتم!)... دقیقه نود ...از شیش ماه پیش وقت داشتن !!
امروز مامان میگه از اون جایی که از چهارده سالگی به بعد سن مشورته و...(ازین حرفا ..) ما اومدیم با شما مشورت کنیم ... حالا ما رو میگی... یه بای به قب قب انداختیم و گفتیم بفرمایید ما در خدمتیم!!هر چی می خواین ..خلاصه..
که مامان میگه فاطمه به نظر تو این دانشجوها رو چجوری میشه تنبیه کرد نه جزوه مینویسن نه تلکیف نه... یک روش موثر می خوام ! (عجب موضوع مهمی بود ها میگم علکی نبود مامان با ما مشورت کرد!!
) منم گفتم راهش یه ترکه ی اناره! باید حساب ببرن!
این مامان ما خیلی اهل گفتگوی تمدن هاست (البته بلا تشبیه!) شیوه ی مارو تائید نکردن اگر شما نظر سازنده یی دارید بگید ...حالا باز شعار میدن مابه نظر جوونا اهمیت میدیم! ...هیییی!!
ساعت ...1مامان از خواب بیدار شدن (ببخشید از درس خوندن بیدار شدن!
) ... فاطمه... تو هنوز بیداری؟ چرا برقاهمش روشنه ... نکردی همین سی دی منو خاموش کنی دیدی من خوابم برده ... (بابا برقی!)... الهی بمیرم بچم رو زمین خوابیده... محمد .... پاشو رو رختخوابت بخواب! فاطمه جان اگر می خوای درس بخونی برو بالا می خوام چراغارو خاموش کنم ... چشم!
پی نوشت :
1- اللهم عجل لولیک الفرج!
2-24 بهمن امتحانای مامانه دعا کنید ....
3- به سلامتی ما هم داریم اخوند میشیم!!! دیروز فرمشو پر کردم ...چی میشه ... ملیحه میگه تو طلبه بشی طلبه ها برن چی بشن؟!(خودتی!)
4- دلم برای اقای خامنه ای تنگ شده....
دعا کنید قسمت بشه همین روزا بریم دیدنشون این انجمن اسلامی که همش مارو میذاره سر کار...
5-واییییی... یادم رفت برم هندسه هامو بنویسم فردا ...خانوم وکیلی
...اوووو 
خدافظ
چند وقته که تو بعضی وبلاگ ها میبینیم که یک عده هی دلیل و مدرک میارن که چرا مردم فکر میکنند:
اخوند ها از مریخ امده اند!!!!
مثلا میگن چون بعضی ها خیلی زندگی مرفهی دارن و مردم از اخوندا ساده زیستی انتظار دارن یا ....و...و....
ولی منم یگم اینا همش کشکه!
فکر کنم پارسال پیارسال بود که کتابی خوندم به نام خاطرات مستر همفر این اقای مستر همفر یک جاسوس انگلیسی در سرزمینهای اسلامی بوده که بعدها خاطراتش به صورت کتاب درمیاد همفر در این کتاب به نقاط ضعف و قوت مسلمانها اشاره کرده و راه حل های پیشنهادی برای نفوذ و................

(دستتون دردنکنه بابت عکس!)
بر این اساس انگلیسی ها به این نتیجه رسیدند که یکی از نقاط قوت مسلمانها این هست که از علمای روحانی خود خیلی حساب میبرند و حرفشان را برای خود حجت میدانند!و ما اگر می خواهیم موفق باشیم باید بین مردم و علما فاصله بیندازیم ! چون تا وقتی مردم با علما هستند کاری از دست ما ساخته نیست!
تاریخ سوم دبیرستان را که خوانده اید :
امتیاز رویتر:
حق احداث راه اهن وتراموا و بهره برداری از کلیه معادن.. و بهره برداری از جنگل ها و احداث قنات ها و کانال های ابیاری به مدت هفتاد سال واداره ی گمرکات و حق صدور همه نوع محصولات به ایران به مدت 25 سال به رویتر انگلیسی واگذار شده بود ! یعنی در اثر این امتیاز ایران عملا استقلال سیاسی اقتصادی خودش رو از دست میداد و بدون جنگ وخونریزی مستعمره ی انگلستان میشد!
خب! حاج ملا علی کنی کی بود؟ یک روحانی نبود؟ این رو داشته باشید!
امتیاز تالبوت رو چی یادتون هست؟ امتیازی که طی اون تالبوت یهودی حق انحصاری توتون و تنباکو را داخل ایران به دست گرفته بود .و موظف بود سالیانه فقط 15 هزار لیره و یک چهارم سود شرکتش رو به ایران بده ! درصورتی که عثمانی با این که محصول توتون و تنباکوش از ایران خیلی کمتر بود ولی میزان پولی که دریافت میکرد 700 هزار لیره بود !
متن کتاب: (...اما با صدور فتوای معروف ایت الله شیرازی مبنی بر تحریم توتون و تنباکو درمانده شدند .. تاثیر این فتوا به حدی بود که ناگهان دکان های توتون و تنباکو فروشی بسته شد و مردم از مصرف این مواد دست کشیدند !!!حتی زنان دربار هم با پیوستن به موج مخالفان دربرابر شاه ایستادند!
قرارداد 1919 ....ایت الله مدرس شیخ محمد خیابانی ...
سید جمال الدین اسد ابادی...میرزا کوچک خان جنگلی....
نهضت مشروطیت ...ایت الله بهبهانی ایت الله شیخ فضل الله نوری.... ایت الله طباطبایی ...
فکر نمی کنید اگر فعالیت های این جور افراد نمی بود اوضاع ایران الان مثل افریقا بود؟!با این شاه هایی(ببخشید سیب زمینی هایی) که داشت؟
بالاتر بریم امام خمینی ....اقای خامنه ای.... سید حسن نصرالله ....
جک های ملا نصر الدین رو که حتما شنیدید ! (در گذشته به روحانیون میگفتند ملا ) خب این یکی از کارهای انگلیسی ها بوده برای خراب کردن چهره ی روحانیت در بین مردم! که البته این یکی تاثیر چندانی نداشته ...
اما....
فقط اینها نبوده ... اینها فعالیت هاییه که تو چشم میاد ! بقیش همین هاییه که من وشما الان در جامعه میبینیم!
(...................؟؟؟؟؟!!!!!!.........................؟!!!!!..........................و؟؟؟؟!!!!) اینها!
اینها را گفتم که کمی به خودمان بیاییم یک روز نشود که ببینیم دشمن به ریشمان(ببخشید به ریشتان ماکه ریش نداریم!) بخندد! از یک طرف بگوییم مرگ بر امریکا و از یک طرف!
میگویم قضیه همان هالیوود شده که الان تنها چیزی که از امام زمان ندارد عکسشان هست ! و سینمای ایران!؟
مواظب باشیم دشمن جلوتر از ما نباشد در فهمیدن بعضی چیزها .... برای ما افت دارد!
وغافل نشویم! که تنها به ضرر خودمان هست.
حالا فهمیدد چرا مردم فکر میکنند:
اخوندها از مریخ امده اند !
*تا وقتی مردم با علما هستند کاری از دست ما ساخته نیست!
یک روز رضاخان به مدرس میگه اقا جیب بزرگی دارین!!مدرس با اون شوخ طبعی و حاضر جوابیش بلافاصله میگه جیب ما اگر بزرگه لا اقل ته داره اما جیب شما که تهم نداره!
حالا کسایی که جیبشون ته نداره خیلی وقتا به اندازه ی جیب اخوندا طعنه میزنند!!!!یکی نیست بهشون بگه بیا همین شهریه ای رو که به روحانی ها میدن بگیر برو زندگیتو تامین کن! ولی بالا غیرتا مواظب حرفات باش !
یا مهدی(عج)
بسم الله الرحمن الرحیم
مثلا اردوی قم جمکران بود ولی... ماشالله ...
از اولی که سوار اتوبوس شدیم... یا... میخوند یا اهنگ تکنو( از نوع مجازش)!!!!بود که اصلا هم محرک نبود ! اصلا....

هراز چند گاهی هم برای خالی نبودن عریضه شاید این جمعه بیاید شاید ... اقاسی رو می ذاشتن !!! 
وقتهای دیگه هم تو اتوبوس از مناظر زیبای سقف و پنجره ها وبیابانها ی اطراف استفاده می کردیم
و بعضی وقتها هم به بحث های سیاسی می پردازیدیم !


روز اول گذشت... روز دوم ... دیدیم نه بابا اینجوری که نمیشه با دو تا از بچه ها رفتیم گفتیم ببخشید با اینکه از نظر امکانات رفاهی خیلی خوب وبرنامه ریزی شده هست و هیچ کم وکسری دیده نمیشه (بعنوان هندوانه !) ولی بهتر نبود که یکم از نظر فرهنگی(
)هم برنامه ریزی میشد؟
مسئول اردو گفت شما نبودید گفتین نوارا رو عوض کنین ؟ گفتیم بله
گفت: راستش من خودم یک جعبه نوار ه درد بخور اوردم منتها وقتی جو رو میبینم (منظور بعضی تریپ های خفن
!) می گم شاید اینجوری بهتره ... که زده نشن بچه ها (!)
( اقای خامنه ای از قول یکی از دوستان تعریف می کردن تو یکی از کشورهای اروپایی بودیم که متوجه شدیم روی سردر یک کلیسا نوشته مراسم دنس(رقص مختلط...) امشب در این مکان برگزار میشود .رفتیم گفتیم: قضیه از چه قراره؟ تو کلیسا؟!!! دنس؟ !!!! دیدیم پدر روحانیشون میگه برای جذب جوانان به کلیسا این کار رو کردیم (!)عجب فکری !
بگذریم ...
در اون لحظه یاد حاج اقا ... افتادیم که چقدر ماهرانه همه(اعم از همه و ...) رو مبخ کوب حرفاشون میکردن وعجب حرفایی !!
همین حاج اقایی که این پایین میبینید !
وقت وقتش جوک میگفتن
،خاطره تعریف میکردن .داستان می گفتن. فیلم میذاشتن... گاهی هم از اون سوالای خطر ناک(
)!!می پرسیدن که ما رو تا مرزارتداد میبردن .هی فکر میکردیم که.. خب راست میگن.... چرا؟...
بعد یهویی یه جواب توپ واسش میدادن
! کیف می کردیم و البته بعضی وقت ها هم حسابی ما رو می ذاشتن سر کار!
بعضی وقتا بدجوری اشک ادمو در میاوردن شاید حتی با یه جمله ی کوچیک با یه سوال!
نمی خواست یه ساعت منبر برن ... هیچ وقت اون سوالی رو که تو چزابه ازمون پرسیدن و اون حرفی رو که گفتن یام نمیره تا ته دل ادمو سوزوند
!
و بهترین جنبه ی قضیه رو نگفتم جایزه ... که من در گرفتن این یکی به شدت مهارت داشتم
! دوستام میگفتن: واسه ما هم بذار ... بچه پررو
...
یکی ازون جایزه ها... فکر میکنید چی بود ؟ یه سوال حاج اقا ازمون پرسید که من جواب دادم بعد حاج اقا میگه شما باید رانندگیتون خیلی خوب باشه !!!(حالا چه سوالی بود بمانید در خماریش!) اینم یه جا سویچی واسه ی سویچاتون وقتی ماشین دار شدید!!! و ما هم اونو زدیم به کیفمون بعنوان یادگاری ... (تا وقتی ماشین دار بشیم ) روشم عکس حاج حسین خرازی رو داره... خالم دیده بود. میگه چشمم روشن این چیه فاطمه؟
میگم ای بابا ادم عکس دوستشم(!) نمی تونه نگه داره...عجب زمونه یی شده...
...اتوبوس یه کنار نگه داشت وسط بیابون تا یه ذره خستگی در کنیم و... وقتی سوار شدیم دیدیم حاج اقا با یه خار تو دستشون اومدن تو بعد هم وسط اتوبوس ایستادن و شروع کردن به تعریف درباره خاره(اسم و خواص و...
) وجالب اینه که اونو ربط دادن به یک مساله اعتقادی!!! الان دقیقا یادم نیستش( پیریه وهزار درد بی درمون
) ولی خیلی جالب بود ... خاره گلهای کوچیک داشت. گفتن این خوردنیه، ببینین چقدر شیرینه !!! بچه ها هم گرفتنش و به جونش افتادن که ببینن چه مزه ییه! اینم که الان تو دستشونه نصف همونه...
هیچ وقت اون روز رو که قرار بود حاج اقا تو دوکوهه ازکاروانمون جدابشن یادم نمیره ... همه دعا می کردن که جور نشه ... حداقل تا قم با همون باشن ...!!!
تو این مدت کلی متحول شده بودیم منو بگو که هر روز زیارت جامعه و عاشورا و..و.. می خوندم و.. با خودم فکر می کردم امسال چه بچه مثبتی میشم!!! (عجب توهمی!)
اخرم دفترمونو دادیم حاج اقا برامون یه یادگاری بنویسند اینم از اون:

خلاصه که اون لحظه یاد حاج اقا افتادیم و گفتیم اقای (فلانی) می تونستید یک روحانی (مثل این حاج اقا)برامون بیارید . تو این مدت حیف وقتها بود که اینجوری هدر شد.
میگم وقتی جو رو میبینید سعی کنید عوضش کنید نه اینکه ..............همون!بگذریم از فعالیت های فرهنگی که ما سه تا ازون به بعدش به سفارش اقای( فلانی) انجام دادیم .(( 

))


ولی کاش می بودید حاج اقا جاتون حسابی خالی بود حسابی... اردوی بعدی منتظریم ها ... ما که سوادمون ته کشید!
نتیجه ی اخلاقی اینکه :
1. برای دعوت به کلیسا از مراسم دنس استفاده نکنیم !
2.جو زده نشیم جو رو در دست بگیریم .
3. برای انجام یک تبلیغ مفید برای جوانان یک عدد یا بیشتر روحانی باسواد ، خوش ذوق ، اهل طنز(البته به اندازه ) و پر حوصله و...مورد نیاز می باشد.
1. فعلا نمی گم.
2. دعا بفرمایید شدیدا.
3. راستی کی میدونه کدوم الاغه که با شنیدن صداش نماز ادم باطل میشه ؟! 

** . یا زهرا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اولین باری بود که با دوستای اینتر نتیم قرار میذاشتم خیلی ذوق داشتم ...
صحن جامع بودیم هی ما اس ام اس بزن هی ایشون (مامان همش تو خونه میگفت( در حالی که دستش را به چانه اش میکشید) نری ببینی یه گل دختر (!)
اونجا واستاده ...منم می خندیدم می گفتم نه مامان جان مطمئنم ...گل دختره !!! .
..
)
خلاصه اس ام اس زدیم که هر جا هستی خودتو برسون باب الجواد تا اون موقع همش فکر میکردم این گلدختره چه شکلیه چه جوریه ؟
یهو دیدم یه خانوم روبندی (به قول گلدختر:روبنده) داره میاد طرف ما شصتم خبر دار شد که خودشه ....پریدم جلو وسلام و.... (خیالم راحت شده بود که گلدختر ریش نداره!!!!
)
اما هرچی فکرکردم چجوری روبوسی کنم فکرم به جایی قد نداد و بی خیال شدم .
کلی با هم صحبت کردیم و کلی هم سر بنده خدا رو خوردم میگفت چقدر شخصیتت مثل وبلاگته ...
...چجوریه؟
یه ذره هم غیبت وبلاگی کردیم راضی باشین فقط یه ذره بود...
کلی با هم شیش شدیم وای چه بچه ی
ی بود 
...به قول خودش یه خط دعای کمیل می خوندیم یه خط میخندیدیم!!!!!!

کلی چیز ازش یاد گرفتم...
خداحافظی که کردیم تازه فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده 
گفته بود وقتی رفتم بخونش ...دفترچمو باز کردم یه متن قشنگ برام نوشته بود که بهتون نمی گم .....تو خماریش بمونین ...
فقط اخرش امضا زده بود اپسیلون یعنی چی؟ یعنی کوچکترین ذره یه چیزایی تو مایه های الاحقر ( که روحانی های قدیم پایین امضا هاشون مینوشتن )
واما.... اخوندهای جدید شدن کلرجی من پایین امضاها شده اپسیلون ! اینم از اخوندهای قرن بیستمی ... وقتی ما اخوند بشیم چی میشه ... 
حالا بی خیالش ذهنتونو مشغول نکنید ... یه چیزی میشیم دیگه ...


....
وقتی برگشتیم خونه داشتم عکسارو به زن داییم (اون یکی زن داییم) نشون میدادم می گفتم این گلدختره این منم این منم این گلدختره زن داییم خندش گرفته بود مبگه اول بگو ببینم این دوتا چه فرقی با هم دارن؟! 
حالا این منم این گلدختره (فرقم مال کچلاس !)

و اما روبنده (یا همون روبند خودمون)
ظهری دیدم گلدختر جون زودتر از ما خاطراتشو زده یه چیزایی در زمینه روبند نوشته بود و یه تعداد نظر هم داشت وقتی خوندم دیدم بعضیا گفته بودن چیز افراطی هست و...
من هم اولا این جور فکری میکردم فکر میکردم یه جوریه...اصلا لازم نیست یه زن اینقدر خودشو بپوشونه هرچی اسلام گفته همونقدر بسه دیگه...
اما یه بار که رفته بودیم قم این خانوم روبندیارو دیدم مورمورم اومد یه بار روبند بزنم دفه ی دیگه که مامان رفته بود واسه امتحانا بهش گفتم یه دونه روبند و یه دونه ازون چادر عربی باکلاسا !برام بگیر . خلاصه مامان خانوم اومد و روبند رو هم برامون خرید حالا مونده بودم کجا بپوشمش جو خونوادمون که... همسایه هامون هم.... تازه جلو بابا م هم خجالت میکشیدم روبند بزنم ولی همیشه تو کیفم بود ..نمی دونم چرا؟؟؟
(یادمه ملیحه دوستم تعریف میکرد یه دفه می خواستیم بریم راهپیمایی روبند زده بودم همسایمون منو دید بهم گفت امروز که هوا الوده نیست!!!!)
... تا اینکه یه روز که با سمیه رفته بودیم بیرون روبندو در اوردم میگم می خوام روبند بزنم(ببینم چجوریه ؟) وقتی زدم تازه فهمیدم چه کیفی داره این روبند... به قول گلدختر زیرش هرکاری میخواستی میتونستی بکنی حتی میتونستی برای اون کسی که اعصابتو خورد کرده ادا در بیاری وطرف هم نبینت !!! (چه چیزی حالا...) می تونستی بخندی حرف بزنی بدون اینکه بگن چه دختر سبکیه ... از گرفتن چادر هم راحت بودی... تازه تو فکه هم پشه بندمون شده بود !!!و چقدر این بچه ها حسودیشون میشد!!!
اولا فقط تو قم و تو حرم روبند میزدم اما کم کم بعضی جاهای دیگه هم هم.مامان بهم میگفت فاطمه تو روبند نزن هرکی مارو ببینه میگه این مامانه از دخترش یاد نمیگیره ... زشته برای من! میگم نه مامان جون شما پیرین حجاب ازتون برداشته شده...
مامان میگفت: عمت پیره ...
حالا اصل قضیه روبند:
اگر یه نفر زیبایی ظاهریش جوریه که بطور عادی جلب توجه میکنه یا اینکه میدونه کسی بدجور نگاش میکنه خب اون که باید چهرش رو بپوشونه ...
اما کسی که زیباییش عادیه مثل بقیه ...و جایی هم نیست که بدجور نگاش کنن خب حجاب رو در حد عادی داشته باشه بسه ...
اما روبند یه چیز دیگس ...
واقعا خیلی کیف داره به امتحانش میرزه ...
----------------------------------------------------------------------------------------------
1. میگم آخوند نشده اخوند شدیم ها..!!
2. اگر وقت کردم سرم رو بخارونم در اولویت بعدی میخوام یه تغییراتی تو وبلاگ بدم (هر روز 20 تا امتحان داریم
نمی دونم این معلما هنوز درس نداده اینهمه امتحان از کجا در میارن!)<