سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

آخوندها از مریخ نیامده اند!!!

بوووووووق!

    نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

«فقط آخوندها بخوانند!»

اپیزود اول :

به اکرم میگم اکرم بیا یه دیوار گیر بیاریم سرمونو بزنیم بهش!

مامانم سالای قبل تر که میرفت جامعه از فعالیتای فرهنگی و جالبش واسه غیر حضوریا  برامون تعریف میکرد از مراسما و مسابقه ها بگیر تا تزئینای جالب در و دیوار و خلاصه حال و هوای جامعه الزهرا !

( قبلا یک  هفته نامه  داشتیم زیر نظر انجمن اسلامی ، چون گاهی یک چیزایی مینوشتیم که شاید به یه عده بر میخورد ؛ و ما هم اصولا اهل کوتاه اومدن نبودیم اونا هم ایضا !اومدیم بیرون و مستقل شدیم . بعد هم مامان خانوم گفت اصلا بیان ایندفه که رفتم قم شماره های قبلیشو میبرم ببینم میتونید زیر نظر اونا باشید یا نه . ما هم قبول کردیم خلاصه مامان خانوم برد و اونا هم انگار خوششون اومد ! گفتن میشه از بعضی شماره هاش یک سری برای خودمون بزنیم بین طلبه ها و مدرسه هدی مون پخش کنیم ، ما هم گفتیم اختیار دارید !تا گذشت ...)

اما مامان میگه دوساله که میرم میبینم تنها فعالیت فرهنگیشون نشریه شماس! لوگوش رو پاک کردن ،یک سری پرینت گرفتن از روش  با همون صفحه آرایی  پخش میکنن بین بچه ها!!فقط همین!

 دیگه جامعه اون حال و هوای قدیمو نداره!

وقتی فعالیت فرهنگی یک حوزه بین المللی مثلا جایی که میخواد کلی ادم رو تغذیه فکری کنه بخواد هفته نامه دوتا بچه دبیرستانی زپرتی ... باشه ما باید بریم یه دیوار گیر بیاریم سرمونو بزنیم بهش!!

اکرم یه دستی به ریشش(! )کشید ، میگه: نمیدونستم چه مسئولیت خطیری بر عهدمونه فاطی !

اپیزود دوم :

نورا ، میگم الهی کوفتتون بشه حتما تو مدرسه تیزهوشان در مرکز آخوندیت قرار دارین کلی رو مختون کار میکنن ؟ برنامه های فرهنگی و سخنرانی های مختلف و فلان  و بهمدان .... میگه نه بابا ! میگه مدرسه ما نه بسیج داره نه انجمن اسلامی نه ... میگه کل بسیج مدرسه ما سه تاییم! الباقی بچه ها یا اسمشون گاجه یا کانون ! میگه کسی به کار ما کار نداره اینجا ،صد رحمت به اونجای شما !

اپیزود سوم:

 بعد زلزله ی بم شیرین عبادی و دوستان آمدن اونجا و شروع به ساخت ان جی او برای حمایت (و کار فرهنگی!روی)  بچه های زلزله زده کردن و آخوندها همچنان فقط گروه گروه میشدند برای کفن و دفن اجساد مردگان!!

اپیزود چهارم :

 

 

.

من نام لم ینم عنه (نهج‌البلاغه)
«هر کس از دشمن خود غفلت کند (دشمنان) از او غافل نخواهند بود.»

 پ.ن:

راستی منم خوشحال میشم بر و بچه های جامعه رو این دفعه موقع امتحانا  ببینم اونجا ... وعده ما جلوی اون سوپر تو محوطه جامعه که همه چی داره از لیف و صابون! بگیر تا بستنی و پفک و لباس و  ...همونجایی که دورش حصیر کشیدن ...تاریخ متعاقبا اعلام خواهد شد ...هرکی میخواد بیاد بگه ...