انصاف خواهي از برادران، از انصافْ به دور است . [امام صادق عليه السلام]
كل بازديدها:----45535---
بازديد امروز: ----22-----
بازديد ديروز: ----72-----
آخوندها از مريخ نيامده اند!!!

 

نويسنده: فاطمه
دوشنبه 8/8/1385 ساعت 8:37 عصر

بسم الله الرحمن الرحيم


سلام


اولين باري بود كه با دوستاي اينتر نتيم قرار ميذاشتم خيلي ذوق داشتم ...


صحن جامع بوديم هي ما اس ام اس بزن هي ايشون (مامان همش تو خونه ميگفت( در حالي كه دستش را به چانه اش ميكشيد) نري ببيني يه گل دختر (!)اونجا واستاده ...منم مي خنديدم مي گفتم نه مامان جان مطمئنم ...گل دختره !!! ...)


خلاصه اس ام اس زديم كه هر جا هستي خودتو برسون باب الجواد  تا اون موقع همش فكر ميكردم اين گلدختره چه شكليه چه جوريه ؟


 يهو ديدم يه خانوم روبندي (به قول گلدختر:روبنده) داره مياد طرف ما شصتم خبر دار شد كه خودشه ....پريدم جلو وسلام و.... (خيالم راحت شده بود كه گلدختر ريش نداره!!!!)


اما هرچي فكركردم چجوري روبوسي كنم فكرم به جايي قد نداد و بي خيال شدم . 


كلي با هم صحبت كرديم و كلي هم سر بنده خدا رو خوردم ميگفت چقدر شخصيتت مثل وبلاگته ... ...چجوريه؟


 يه ذره هم غيبت وبلاگي كرديم راضي باشين فقط يه ذره بود...


كلي با هم شيش شديم واي چه بچه ي ي بود ...به قول خودش يه خط دعاي كميل مي خونديم يه خط ميخنديديم!!!!!!


كلي چيز ازش ياد گرفتم...


خداحافظي كه كرديم تازه فهميدم چقدر دلم براش تنگ شده


گفته بود وقتي رفتم بخونش ...دفترچمو باز كردم يه متن قشنگ برام نوشته بود كه بهتون نمي گم .....تو خماريش بمونين ...


فقط اخرش امضا زده بود اپسيلون يعني چي؟ يعني كوچكترين ذره يه چيزايي تو مايه هاي الاحقر  ( كه روحاني هاي قديم پايين امضا هاشون مينوشتن )


 واما.... اخوندهاي جديد شدن كلرجي من پايين امضاها شده اپسيلون ! اينم از اخوندهاي قرن بيستمي ... وقتي ما اخوند بشيم چي ميشه ...


حالا بي خيالش ذهنتونو مشغول نكنيد ... يه چيزي ميشيم ديگه ...


....


وقتي برگشتيم خونه داشتم عكسارو به زن داييم (اون يكي زن داييم) نشون ميدادم مي گفتم اين گلدختره اين منم اين منم اين گلدختره  زن داييم خندش گرفته بود مبگه اول بگو ببينم اين دوتا چه فرقي با هم دارن؟! 


حالا اين منم اين گلدختره (فرقم مال كچلاس !)


 



و اما روبنده (يا همون روبند خودمون)


ظهري ديدم گلدختر جون زودتر از ما خاطراتشو زده يه چيزايي در زمينه روبند نوشته بود و يه تعداد نظر هم داشت وقتي خوندم ديدم بعضيا گفته بودن چيز افراطي هست و...


من هم اولا اين جور فكري ميكردم فكر ميكردم  يه جوريه...اصلا لازم نيست يه زن اينقدر خودشو بپوشونه هرچي اسلام گفته همونقدر بسه ديگه...


 اما يه بار كه رفته بوديم قم اين خانوم روبنديارو ديدم مورمورم اومد يه بار روبند بزنم  دفه ي ديگه كه مامان رفته بود واسه امتحانا بهش گفتم يه دونه روبند و يه دونه ازون چادر عربي باكلاسا !برام بگير . خلاصه مامان خانوم اومد و روبند رو هم برامون خريد حالا مونده بودم كجا بپوشمش  جو خونوادمون كه... همسايه هامون هم....  تازه جلو بابا م هم خجالت ميكشيدم روبند بزنم ولي هميشه تو كيفم بود ..نمي دونم چرا؟؟؟


(يادمه مليحه  دوستم تعريف ميكرد  يه دفه  مي خواستيم بريم راهپيمايي روبند زده بودم همسايمون منو ديد بهم گفت امروز كه هوا الوده نيست!!!!)


... تا اينكه يه روز كه با سميه رفته بوديم بيرون روبندو در اوردم ميگم مي خوام روبند بزنم(ببينم چجوريه ؟) وقتي زدم تازه فهميدم چه كيفي داره اين روبند... به قول گلدختر زيرش هركاري ميخواستي ميتونستي بكني حتي ميتونستي براي اون كسي كه اعصابتو خورد كرده ادا در بياري وطرف هم نبينت !!! (چه چيزي حالا...) مي تونستي بخندي حرف بزني بدون اينكه بگن چه دختر سبكيه ... از گرفتن چادر هم راحت بودي... تازه تو فكه هم پشه بندمون شده بود !!!و چقدر اين بچه ها حسوديشون ميشد!!!


اولا فقط تو قم و تو حرم روبند ميزدم اما كم كم  بعضي جاهاي ديگه هم هم.مامان بهم ميگفت فاطمه تو روبند نزن هركي مارو ببينه ميگه اين مامانه از دخترش ياد نميگيره ... زشته براي من!  ميگم نه مامان جون شما پيرين حجاب ازتون برداشته شده... مامان ميگفت: عمت پيره ...


 حالا اصل قضيه روبند:


 اگر يه نفر زيبايي ظاهريش جوريه كه بطور عادي جلب توجه ميكنه يا اينكه ميدونه كسي بدجور نگاش ميكنه خب اون كه بايد چهرش رو بپوشونه ...


 اما كسي كه زيباييش عاديه  مثل بقيه ...و جايي هم نيست كه بدجور نگاش كنن خب حجاب رو در حد عادي داشته باشه بسه ...


اما روبند يه چيز ديگس ...


 واقعا خيلي كيف داره به امتحانش ميرزه ...


----------------------------------------------------------------------------------------------


1. ميگم آخوند نشده اخوند شديم ها..!!


2. اگر وقت كردم سرم رو بخارونم در اولويت بعدي  ميخوام يه تغييراتي تو وبلاگ بدم  (هر روز 20 تا امتحان داريم نمي دونم اين معلما هنوز درس نداده اينهمه امتحان از كجا در ميارن!)


------------------------------------------------------------------------------------------------


اينجا به سوالات عزيزاني كه انتقاد داشتن جواب دادم .... 


 


    نظرات ديگران ( )

  • ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [28/12/1386- 6:55 ع] امسال كنكوري ها عيد ندارند...!!
    [27/10/1386- 4:42 ع] مامان خانوم زيارت قبول!!!!!!!!
    [22/9/1386- 9:45 ص] زن ذليل !
    [27/5/1386- 11:45 ع] ديروز ، امروز، گوشه ، كنايه ، ازين حرفا ...
    [12/2/1386- 1:6 ص] آخوند بايد روحاني باشه!
    [17/11/1385- 2:9 ص] بوي امتحان مياد !!!
    [30/10/1385- 3:59 ع] چرا آخوندها ازمريخ امده اند!؟
    [10/9/1385- 11:55 ع] حاج اقا جاتون حسابي خالي بود!
    [8/8/1385- 8:37 ع] دوتا گلدختر !
    [27/7/1385- 4:40 ع] خدايا اد ليستي هاي مرا ببخش و بيامرز!!!!
    [11/6/1385- 12:49 ع] بابا ورزشكار...
    [12/4/1385- 1:50 ص] اخوند صادراتي!!!
    [22/3/1385- 12:21 ص] اينجا با عشق درس مي خونن...
    [21/3/1385- 11:41 ع] مامان از شما گذشته ديگه
    [21/3/1385- 11:37 ع] از اون روزي كه مامان حوزوي شد...
    [همه عناوين(60)][آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • مطالب بايگاني شده

  • لينك دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراك در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  •